سلام :)
مجبور به عوض کردن آدرس وبلاگم شدم. اگه آدرس جدید رو میخواید بگید که واستون بفرستم :)
با تچکر
برچسب:
نویسنده: نیکا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: نیکا میرزاپور
برچسب:
نویسنده: نیکا میرزاپور
یک روز موهایم را آبی میکنم
شاید روزی که لمس موهایم حلالت باشد
برچسب: آبی,آبی گرمترین رنگ است,آبیاری قطره ای,
نویسنده: نیکا میرزاپور
حس آدمیو دارم که قراره دوستداشتنی ترین چیزشو برای چندساعت بهش بدن و ازش بگیرن :(
قرار بود وقتی اومدی نگهت دارم ولی نمیتونم :(
+صدام میزنه عروس خانوم! سرمو بالا میگیرم نگاش که میکنم خجول لبخند میزنه :(
برچسب:
نویسنده: نیکا میرزاپور
برادر بزرگتر یعنی چشمایی که با نگرانی به خواهرش خیره میشه از دور حمایتش میکنه میگه هستم هرجوابی بدی هستم دلت قرص قدمات محکم صدات نلرزه یه وقت آجی:)
میدونی ایگرگ؟ میگن نه نباید آورد تو کار خیر ولی اگه نشد بازم ازت ممنونم بابت اینکه باعث شدی یادم بیاد چه خانواده ای دارم حمایت و نگرانی هاشونو ببینم و قند تو دلم آب شه :)
+میگم توکل به خدا هرچی صلاحه ولی یه بریدای کوچولو تو دلمه که میگه نمیشه خواسته ی من صلاح خدا باشه؟ :/
++پیشنهاد بریدایانه: عشقم این روزا_محمد علیزاده
برچسب:
نویسنده: نیکا میرزاپور
احساس خستگیه مفرط میکنم... بعد از مدت طولانی ای استرس حالا آرومم میتونم چشمامو ببندم و راحت بخوابم:)
ایگرگ اون چیزیکه تصور میکردم اون ایده آلی که تو ذهنم ساخته بودم ازش نبود و مسلما من بین نقاشی و ایگرگ مجبور به انتخابم و انتخاب من هدفمه یعنی نقاشی :))
+ممنونم از همتون بس که مهربونید و نگران میشید :)
+خیلی خسته ام ایشالا فردا جواب کامنتاتونو خواهم داد :))
برچسب: چی شد؟,چی شده بابک جهانبخش,چی شده,
نویسنده: نیکا میرزاپور
تو اتوبوسم :) این اولین تجربه ی تنهایی سفر کردنم محسوب میشه ^_^ در اییییننن حد استقلال :)) تا لحظه ی حرکت اتوبوس مامان خانوم و آقای پدر با چشمای نگران نه تنها کنار اتوبوس بلکه کنار صندلیه من ایستاده بودن و نگاهم میکردن :) لحظه ی قشنگی بود حق داشتم که عکس بگیرم و گرفتم^_^
انگار اون ۱۸ سالگی ای که همه ازش حرف میزنن واسه من توی ۱۹ سالگی اتفاق افتاد شاید چون نیمه دومی هستم! باورم نمیشه این حجم از تجربه های اولم امسال برام پیش اومده باشه !!
برچسب:
نویسنده: نیکا میرزاپور